خرید بک لینک
وبلاگمو پاکسازی کردم. از بیخ و بن شاخ و برگ اضافه شو چیدم.وقتی مرور می کردم مطالبشو، دیدم بار اول 23 اسفند 95 از شکیب نوشتم.هیچ ایده ای نداشتم که یه سال بعد، یعنی 21 اسفند 96 بهم پیشنهاد ازدواج می ده.

برچسب: نویسنده: پرهام محبی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:52

لعنتی چرا وضع این مملکت درست نمی شه. چرا همه ی فشارا رو مردمه.قبلا شاید کمتر اینا رو حس می کردم. ولی الان که می خوام ازدواج کنم و باید خونهبگیریم، وسایل خونه رو تهیه کنیم، عروسی بگیریم و کلی کار دیگه،

برچسب: نویسنده: پرهام محبی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:52

بعضی وقتا همه چیز یه جور کوفتی شخمی می شه.

غلط بکنم دیگه کار خوب کنم. تموم شد.

بار اولم نبود ولی قطعا بار آخرم بود.

برچسب: نویسنده: پرهام محبی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:52

هفته ی آینده آقای شوهر میاد

طاقتم سر میاد تا بیاد!

بیشتر از یه ماه و نیمه ندیدمش

برچسب: نویسنده: پرهام محبی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:52

چه زود ماه اول بهار داره تموم می شه. چه زود روزا می گذرن.

سال ها چقدر سریع جاشونو عوض می کنن. عمرمون مث برق و باد داره می ره.

قبلا اینجوری نبود. گذر زمان اینقدر سریع نبود. شایدم فقط ما بچه بودیم.

برچسب: نویسنده: پرهام محبی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:52

چند روز پیش تولد عشقم بود. ولی پیشش نبودم.تمام تعطیلات عید رو اینجا بود. بعدش من باهاش رفتم اصفهان.ولی خب کار پیش اومد و برگشتم خونه وگرنه می موندم تا بعد از تولدش.البته خونه ی مادرشوهرمم خیلی راحت نی

برچسب: نویسنده: پرهام محبی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:52

خیلی دلم می خواد حیوون خونگی داشته باشم. ولی چون می ترسم بمیرن این کارونمی کنم. خیلی اذیت می شم بعدش.دیروزم یه ماهی کوچولو داشتم مرد چهار سال پیشم بود. چهار عید سر سفره ی هفت سین می ذاشتمش.از دیشب که

برچسب: نویسنده: پرهام محبی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:52

صفحه بندی