برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
بعضی وقتا همه چیز یه جور کوفتی شخمی می شه.
غلط بکنم دیگه کار خوب کنم. تموم شد.
بار اولم نبود ولی قطعا بار آخرم بود.
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی

هفته ی آینده آقای شوهر میاد ![]()
طاقتم سر میاد تا بیاد!
بیشتر از یه ماه و نیمه ندیدمش ![]()
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
چه زود ماه اول بهار داره تموم می شه. چه زود روزا می گذرن.
سال ها چقدر سریع جاشونو عوض می کنن. عمرمون مث برق و باد داره می ره.
قبلا اینجوری نبود. گذر زمان اینقدر سریع نبود. شایدم فقط ما بچه بودیم.
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
خیلی دلم می خواد حیوون خونگی داشته باشم. ولی چون می ترسم بمیرن این کارونمی کنم. خیلی اذیت می شم بعدش.دیروزم یه ماهی کوچولو داشتم مرد چهار سال پیشم بود. چهار عید سر سفره ی هفت سین می ذاشتمش.از دیشب که
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی